معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

583

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يوسف رداى خود بر وى افكند و دست بدعا برداشت ، حقّ تعالى اجابت فرموده باز بكمال حسن و جمال آراسته گشت و ديده‌اش به بينائى و چهره‌اش به زيبائى پيراسته شد . * * * جمال مرده‌اش را زندگى داد * رخش را طلعت فرخندگى داد بجوى رفته باز آورد آبش * و زان شد تازه گلزار شبابش ز كافورش برآمد مشك تاتار * ز صبحش آشكارا شد شب تار سفيدى شد ز مشك طره‌اش دور * درآمد در سواد نرگسش نور خم از سرو گلندامش برون رفت * شكنج از نقرهء خامش برون رفت جوانى پيريش را گشت هاله « 1 » * پس از چل‌سالگى شد شانزده‌ساله جمالش را سر و كارى « 2 » ديگر شد * ز عهد پيشتر هم بيشتر شد چون اين دو دعا به اجابت مقرون گشت ، يوسف فرمود ديگر چه حاجت دارى زليخا سر فرود افكنده و آب از چشمش روان شد ، يوسف مبالغه فرمود زليخا گفت : مرادم آنست كه مرا بنكاح خود درآورى تا باقى عمر در خدمتت بگذرانم و تدارك گذشته نمايم . يوسف در اين انديشه سر در پيش افكند ، فى الحال جبرئيل بيامد ، و گفت : اى يوسف حضرت ربّ العالمين جلّ و علا مىفرمايد كه « رحمتها بتواضعها و دموع عينها » من بر وى بتواضع و آب ديدهء وى بخشودم ، زليخا آن روز به حيله و چاره خود ، تو را مىطلبيد ، لا جرم به تو نمىرسيد ، اكنون ترا از ما طلب كرد ، و بسبب تو با ما صلح كرد ، حاجت وى روا كن . يوسف از براى عقد ازدواج وى مجلس ساخت ، و بزرگان و اكابران مصر را

--> ( 1 ) - ح : گشت چون هاله . ( 2 ) - ح - د : سرو كار دگر شد * ز عهد پيشتر هم بيشتر شد